پارت صد و پنجم :

چیزی نگفت، خم شد به طرف جلو، دست درازش را دراز کرد و موبایلش را از روی صندلی برداشت و مکالمه را با کسی که پشت خط بود آغاز کرد.
- الو؟......
هنوز زندم.....
اهم.......
نه نمی تونم......
تو وضعیتی ام که هر لحظه ممکنه ریق فانی رو وداع بگم....
مفصله حالا..... یه بنده خدایی ما رو تا لب پرتگاه اون دنیا برد و برگردوند.
از داخل آینه نگاهش کردم.
خوشم می آمد که هیچ گونه تهدید و عملی رویش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • حاتم

    3

    خوب بود نویسنده دستت درد نکنه

    ۶ سال پیش
  • فاطمه

    5

    رمانت خیلی قشنگی هست ولی همش تو قسمت های طنزه اگرکمی هم پلیسی و معمایی کنی بهتر بشه عاشقانه هم نباشه مهم نیست اگه یه اتفاقی بیافته که هیجان رمان رو بالا ببره خیلی عالی میشه ممنونم انشالله همیشه موفق

    ۶ سال پیش
  • زینب

    4

    من نمیدونم چرا چون دخترم طرف آرامش نیستم طرف حامیم😂😂ولی حامی من پشتتم بزن آرامشو شت و پتش کن🤣🤣خوشم میاد تهدید و عملی روش کارساز نیست🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۶ سال پیش
  • pinar

    4

    خدایا شکرت 🤲🤲🤲🤲که بلاخره به خونه رسیدن وحتی دوروزم گذشت از رسیدنشون 🤣🤣🤣🤣🤣

    ۶ سال پیش
  • Sahar

    29

    کسل کننده شده بعد این همه پارت خوب اتفاق خاصی بیفته 😔😔😔

    ۶ سال پیش
  • آهو

    16

    منظور شما از اتفاق خاص چیه من که خیلی خوشم میاد نویسنده با جزئیات می نویسه فقط مشکل من با کم بودن پارت وگرنه اصلا کسل کننده نیست بسیار هم عالی مخصوصا طنز فک کنم با ارکان حرف می زد چون به هستی نمیگه ای

    ۶ سال پیش
  • آهوو

    7

    خوشم میاد که هیچ گونه تهدیدو عملی روش کار ساز نیست😂😂ای خدا حامی بیچاره با سرویس پیمان دوستی بسته مادر فولاد زره خیلی باحالید شما

    ۶ سال پیش
  • فاطوش

    5

    ای وای خدا 😂 با دستشویی پیمان دوستی بسته😂😂

    ۶ سال پیش
  • S.A

    5

    حامی ببینم چطور تلافی میکنی ها

    ۶ سال پیش
  • Nasrin

    9

    نمیدونم چرا ولی اصلا از این ماهور خوشم نمیاد احساس میکنم در اینده ای ن چندان دور به ارامش خیانت میکنه

    ۶ سال پیش
  • محدثه

    13

    فقط اونجا که گفت جای حساس نگام نکنین😹❣️و اونجا که به هستی میگفت برام فاتحه بفرست حلوام بده..😹😎عالی بود مرسی

    ۶ سال پیش
  • نیلی

    11

    هستی نبود آرکان بود

    ۶ سال پیش
  • Zarnaz

    4

    عالییییی مرسییییی😍😘💜دمت گرم نویسنده عزیز گل کاشتیییی بهترین رمان بین رمان های ک خوندم💜😍😘👏👏👏

    ۶ سال پیش
  • سارا

    8

    به نظر منم عاشق هم میشن

    ۶ سال پیش
  • هانی

    13

    اقا این چرا عاشقانه نمیشه اه الان دو پارت ب جانکو غذا میدع حامی😑😑😑😑

    ۶ سال پیش
  • ملڪہ یخے

    10

    عالی بود ولی کم بود لطفا زود به زود پارت بزارین مثلا روزی چندتا یا پارت ها طولانی باشه مرسی که به نظرات ما اهمیت میدین

    ۶ سال پیش
  • فاطمه

    19

    خداروشکر بالاخره از ماشین اومدن بیرون😂😂😂

    ۶ سال پیش
کپی شد!