پارت سی و ششم :

افرا بی‌درنگ نهیب زد:
- تو مُفَتشی...؟ کی از تو کمک خواست که مثل سیرابی نشُسته پهن شدی وسط؟
فرحان ناغافل ضربه خورده بود و خیسی و لغزندگی آسفالت کوچه، خیلی زود او را به زمین زده بود. کف دست‌هایش پوسته‌پوسته و زخمی شده بود اما خیلی زود و چالاک از زمین بلند شد. فکش منقبض شده بود و همین‌که نگاه بهمن سمتش کشیده شد، لگدی محکم به پهلویش کوبید و غرید:
- از پشت‌سر می‌زنی نامرد؟
فری

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    10

    چه پر هیجان

    ۲ ماه پیش
  • بهاری

    10

    چه جذاب شد🥺 مرسی نگار جون 🧡🤍

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.