پارت سی و پنجم :

شدت برف بیشتر شده بود و خیابان خلوت‌تر. باد سرد، اشک‌های گرم دخترک را روی گونه‌ها پخش می‌کرد و او با قدم‌هایی تند، بی‌هدف سمت انتهای خیابان می‌رفت.
امروز با این حال نامناسب، توانایی پیاده‌روی و گشتن در پارک‌ها و خیابان‌ها را نداشت. تصمیم گرفت به خانه‌ی محقر و نمور خودش پناه ببرد. اشک‌هایش را پاک کرد و زیر سایه‌بان ایستگاه اتوبوس ایستاد تا از خیس شدن زیر برف، در امان باشد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    جووون...برین کنار بهمن خان وارد میشود..چه خودشیفته

    ۲ سال پیش
  • بهاری

    0

    این بهمن چه غیرتی شده😂😂😂 خسته نباشی نگار جون 🏵️🤍🧡😘

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️