پارت سی و چهارم :

خشمی که آرام آرام و با گفتن هر یک کلمه از زبان طاها، در وجود افرا ریشه می‌دواند، دست‌هایش را مشت کرده و فکش را منقبض کرده بود. از جا برخاست و لب به تندی باز کرد.
- آره خب... ساغر مثل من از هشت‌سالگی تو سگ‌دونی بزرگ نشد! ساغر مثل من از هشت‌سالگی هزارجور رابطه‌ی کثیف رو با چشماش ندید! مجبور نبود مثل سگ کار کنه و شب نون خشک سق بزنه و سر رو آجر بذاره بخوابه، تازه اگه خوابش ببره! اگه نه، تا صب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • بهاری

    10

    بیچاره افرا😔خیلی دوست دارم بدونم سرنوشت طاها و افرا و ساغر چی میشه🥺

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.