پارت سی و چهارم :

خشمی که آرام آرام و با گفتن هر یک کلمه از زبان طاها، در وجود افرا ریشه می‌دواند، دست‌هایش را مشت کرده و فکش را منقبض کرده بود. از جا برخاست و لب به تندی باز کرد.
- آره خب... ساغر مثل من از هشت‌سالگی تو سگ‌دونی بزرگ نشد! ساغر مثل من از هشت‌سالگی هزارجور رابطه‌ی کثیف رو با چشماش ندید! مجبور نبود مثل سگ کار کنه و شب نون خشک سق بزنه و سر رو آجر بذاره بخوابه، تازه اگه خوابش ببره! اگه نه، تا صب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهاری

    1

    بیچاره افرا😔خیلی دوست دارم بدونم سرنوشت طاها و افرا و ساغر چی میشه🥺

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️