پارت سی و سوم :

افرا از جا برخاست. کنار طاها رفت و نگاهش را از پنجره به بیرون دوخت. اشک‌های گرم و پی‌درپی روی گونه‌های برجسته‌اش می‌غلتیدند. صدایش می‌لرزید و پر از حسرت بود.
- فقط اون چندماه که کنار هم بودیم، تمام لحظات خوش من تو این هجده‌سال عمری که دارم، بوده! بعدش خلاصه می‌شه تو کتک و گشنگی و...
حرفش را ناتمام گذاشت. آه بلندی کشید و پوزخند زد.
- حالا تو اومدی می‌گی درستش کنیم؟ چی‌و درست ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • یهاری

    30

    افرا بیچاره چی به سرش اومده که آنقدر بی رحم شده🥺

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.