پارت سی و یکم :

مردی با صورتی کشیده و گونه‌هایی استخوانی که چشم‌های گرد و درشتش را خون‌ گرفته بود جلو آمد و خیره به نگاه وحشت‌زده‌ی ساغر با پوزخندی زشت و چندش‌وار گفت:
- که خیال کردی هاتف برای تمام عمر چپید تو هلفدونی و طلاقِ غیابی گرفتی آره؟ که حیا رو خوردی و آبرو رو قی کردی و رفتی شوهر کردی، آره؟
ساغر عقب عقب می‌رفت و افرا نمی‌فهمید لرزش شدید دستانش به خاطر ترسی است که به جانِ خودش افتاده ی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • بهاری

    10

    بیچاره ساغر و افرا🥺💔

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.