پارت بیست و ششم :

آفتاب از لابه‌لای شاخ‌وبرگ درختان، نور طلایی‌اش را روی گل‌های رنگارنگ باغچه پاشیده بود و صدای آواز خوش قناری، در فضا پیچیده بود. خنکای لحظات اولیه‌ی صبح بود و عطر سبزه و خاک خیس‌خورده آدم را مست می‌کرد. شرشر آب از فواره به گوش می‌رسید و ساغر روی تخت‌گاه در محوطه نشسته بود و نگاهش به قناری بود که داخل قفس گرد مقابل مغازه، جست‌وخیز داشت و آواز می‌خواند.
طاها دست در دست افرا از مغ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • بهاری

    10

    یعنی کار می بود؟ بی صبرانه منتظر پارت بعدی🥺

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.