مارپیچ به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت بیست و پنجم :
از جا برخاست و سمت اتاق لیلی رفت. راضیه انگشت اشارهاش را با تأکید تکان داد و گفت:
- نری بهش وعده وعید الکی بدی ها...! من که میدونم طاها دست از پا درازتر برمیگرده، ولی کور خونده من دیگه بهش دختر نمیدم.
نصرت توجهی به حرفهایش نکرد و ب ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما