پارت هشتاد و هشتم :
این با خودش چی فکر کرده؟ انقدر بد سلیقه ام؟
- نگران نباش آیدین خیلی از تو بهتره، اصلا قابل مقایسه نیستید.
به نشونه تفهیم سری تکون داد و حق به جانب گفت: فکر کردم گفتی شبیه همیم.
- نخیرم! اون چشم و ابرو رنگیه، شبیه خورشید میمونه همش میدرخشه. تو شبیه شبحی، عین باد میای میری.
خنده بامزه ای کرد و گفت: اونی که اسمهامون و انتخاب کرده قطعا این و میدونست.
چیزی نگفتم و از جاÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
MA
0من که فکر نمیکنم ایلی بره با آیاز آخه معنی سلنوفیلیا اجازه اینو بهم نمیده
۳ سال پیشنرگس
1خیلی قشنگه
۳ سال پیش.
6اقا من نمیخوام ایلی بره با ایاز:)نویسنده نکن اینکارو با من.اصلا چیزی که این رمان رو خاص کرده اینه که غیر قابل پیش بینه، ولی اگر الان بره با ایاز خیلی قابل پیش بینی میشه. اصلا ضایع اس تهش با ایاز تمومه
۳ سال پیشDarya
11من نمیتونممممم صبر کنم پارت بعدی میخوام🥺
۳ سال پیشبهاره جوون
11چه قدر کم؟ 😣😥
۳ سال پیشاسرا
6تفاوت آیدبن آیاز توچهره چی بود؟آیازروح نیست چون دست آیلی گرفت.حالاآیازآیدین یکی هستن چی ؟ممنون نسترن بانو
۳ سال پیشآنیسا
2مثل همیشه عالی بود ممنون بابت رمان زیباتون
۳ سال پیشاسرا
0عالیه عزیزم
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مری
0اینکه ایلی بره با ایاز بدم نیست بدبخت ایاز این همه تنها بوده از بچگیش البته اینکه ایاز و ایدین یکی باشن خیلی باحال میشه