زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) به قلم مریم بهاور84
پارت سی و نهم :
رخشا#
نفسی سمجوار از تو سینم گریخت.
بازم توهمه؟
این دستا... دست این مرد درست شبیه دستای اون بود زمانی که گونمو نوازش میکرد.
زمانی که موی تو صورتم رو کنار میزد و اشکامو پاک میکرد.
لحظاتی که درست مچ دستم رو میگرفت و منو مجبور میکرد به حرفاش گوش بدم.
حتی داغی این دستا... مردمکامو از رو دستش کشیدم بالاتر.
نگاه گرمش... من و گول میزنه.
مگه میشه انقدر این حر
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
سحر
00عالی بودخیلی به این رمان وابسته شدم ومیخوام هرچی زودتربقشم بخونم
۵ ماه پیشنارسیس
00واییییییییییی خیلی خوبه😍🤩
۶ ماه پیشاروین
00وای عاشق سام شدم خیلی رمان عاللیی خیلی ممنونم از نویسنده
۱ سال پیشهانیه
10ای خدااااا فهمید بالاخرهههه😍😍 خیلی قشنگ بود ❤
۲ سال پیشفرفری
00قشنگه یکم حس بیشتری تو متن ها منتقل بشه جذابترم، میشه تشکراز قلم زیباتون♥️
۲ سال پیشکاکات
10شتتتتتتتتتتتتتتت سام فهمیدددددو خدایا منو بخوررررر
۲ سال پیشراضیه
20چقدر قشنگ ولی فکر کنم با اینکه فهمید رو نمیکنه فقط خودشو بهش نزدیک تر میکنه ولی از این شخصیت خوشم میاد تودار و خنده رو به نظرم اینم باحاله
۲ سال پیشسمیرا
40وای بلاخره فهمیددددد یوهوووو عاالی بود
۲ سال پیشنسترن
20اوه مای گاددددد سام فهمید کاش زودتر رخشا هم بفهمه🥺🥺😍😍😍
۲ سال پیشدریا
40واااای خداااااا چه هیجان انگیز شد پس کی رخشا می فهمه که اون سامههههه 😢😢
۲ سال پیش
سحر
00عالی بودخیلی به این رمان وابسته شدم ومیخوام هرچی زودتربقشم بخونم