زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) به قلم مریم بهاور84
پارت سی و هشتم :
دخترک با دیدن چهره برافروخته و پردرد او لب به سخن باز میکند:
- هی... چت شد خوبی؟
به سختی سام را بر صندلی میز آشپزخانه نشانده و سراسیمه از پارچ برای او لیوانی آب ریخته و زیرپای او مینشیند.
لیوان را به طرف او گرفته اما درد اعصاب درونی سام چنان گریبانگیر او شده که نتواند دستی پیش ببرد.
رخشا عاصی دست درشت سام را به چنگ گرفته و در صدد گشودن مشت محکم سام برمیآید تا لیوان را
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
نسترن
10واییییییییی من دارم از هیجان و فضولی میترکممممم ممنون نویسنده از پارتی که گذاشتی♡♡♡♡♡
۲ سال پیشمعظمه
00وای کاش بیشتر پارت میذاشتین من عاشق رماناتونم
۲ سال پیشهانیه
10چه حساس شدخداکنه رخشا زودتر متوجه شه😍
۲ سال پیشاخمق
10ووووییییی چ راحت حرف زد ساااممممم🥺🥺
۲ سال پیشباران
30وااااااااای جای حساس تموم شد تف به این زندگی😭😭😭😭😭عرررررررررر
۲ سال پیشفاطمه
31آخه چرا اینجوری میکنین با ما خب روزی دو پارت بزارین لطفا
۲ سال پیش
سمیه
11رمان جذابیه