زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) به قلم مریم بهاور84
پارت سی و پنجم :
در همین حین در یکی از اتاقای پذیرایی باز شد و البرز درحالی که چشماش و میمالید اومد.
انگار همه کمکم دارن از اتاق دل میکنن.
البرز نگاهی به مهسای سراسیمه انداخت. لبخند جذابی به لب نشوند و رو کرد به ما:
- طوفان و زلزله خواب من و نمیپرونه. ولی جیغ این دختر... .
شبنم و نگین زدن زیر خنده:
- محمد و آوا اومدن. بریم استقبالشون.
همه حرکت کردن برن استقبال آوا.
لبخندی به لب
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
هانیه
30آخییییی خیلی عالی بود چه خوب که بالاخره یکی فهمید و چه خوبتر که اون یکی آرمان بود😍
۲ سال پیشTarannom
20آخیییییی🥺🥺بچم آرمان ، دلم سوخید براش🥺
۲ سال پیشبرازنده
30عالیه رمان دوست دارم تموم بشه یبار دیگه بخونمش 😭😭کی تموم مییییییشه
۲ سال پیشسهیلا
40چرا اذیت میکنین خوب می زنین توذوق آدم کاملشو بزارین
۲ سال پیشابرا
30واااااای پشمام داره خیلی حساس میشه🥺🥺❤❤❤
۲ سال پیشدختر ماه
10عالییییی
۲ سال پیش..
50ذووووووووووق🥺🥺🥺🥺🥺
۲ سال پیشسمیرا
10عالی
۲ سال پیش
آیدام
00سام چ دوس داشتنی شده🗿