پارت هشتاد و دوم :
- غلط می کنه قبول نکنه، مگه دست اونه که قبول نکنه؟ با زور میبریمش!
انقدر سریع و جدی گفتمش که به قول خودمون یاشار از خنده پاره شد و با نگاه نامفهومی گفت: خیلی آدم جالبی هستی. فکر کنم باید میذاشتم همون طور تظاهر به لال بودن کنی. این طوری زیاد زبون میریزی.
من که هنوز کاری نکردم. از اینکه به آیدین بد و بیراه گفتم خوشش اومده؟ قربونت برم صبر کن به موقع میگم زبون ریختن یعنی چی.
به لØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
هانا
3چرا آیلی نمیپرسه کجاست و چه زمانیه تا مشخص بشه وبدونه به به گذشته نرفته؟؟
۳ سال پیشkosar
0فک کنم گذشته نباشه دیگ چون یاشار گوشی داشت
۳ سال پیشساتیا
0بگردم پسرموووو
۳ سال پیشاسرا
4چراآیلی نمپرس کدوم روستا
۳ سال پیشفاطمه
5تو رو خدا پارت زود به زود بزار خیلی قشنگه رمانت🥰🤩
۳ سال پیشپرنس
3واااای تا این رمان تموم بشه من جان به جانآفرین تسلیم میکنممممم
۳ سال پیشمهیا
4اوخیییی چقده من زورو رو دوس دارم🥺🤧♥️
۳ سال پیشسمیرا
3آخی زورو رو
۳ سال پیشزریان
4حالا درسته کمی جذابه... اما این *** به چه حقی به کراش اعظم میگه نچسب؟..آیدین بنده خدا رو بگو بخاطر کی ناراحته..
۳ سال پیشDeniz
1پارت جدید یوهووووووووو😁😁😁😁😍😍
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Bik
0ایاز یا همون زورو یجورای باید جزو این سه تا شخصیتای اصلی باشه چون اونم نقشی رو داره ایفا میکنه البته اگ ایدین نباشه