پارت هفتاد و نهم :
چند لحظه ای دو به شک نگاهم کرد و دقیقا زمانی که فکر می کردم رام شده اخم هاش رو توی هم کشید و از جاش بلند شد.
- من از شیرینیجات متنفرم، از تولدم متنفرم، از آدم ها هم متنفرم، میشه لطفا تمومش کنی و منو تحت فشار نذاری؟
متعجب نگاهش کردم که دستهاش رو مشت کرد و درحالی که آب دهنش رو سخت قورت میداد چند لحظه ای به یه نقطه خیره شد و بعد فورا از پله ها بالا رفت.
درک نمی کردم از چی انقدØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
سارا
3این رمان واقعا عالیه ولی از نویسنده عزیزش تقاضا دارم که یه سری جاهای رمان رو کمتر کش بده اینجوری برای ماهایی که انلاین میخونیم دلسرد کننده میشه
۳ سال پیشسوفی
2لطفا یا روزای پارت گذاری رو بیشتر کن یا پارتاتو ما بد تو خماریش موندیم
۳ سال پیشسیتا
1فکر کردم بقیه کیک رو واسه زرو گذاشت ولی رفت خوابید که
۳ سال پیشاسرا
2عالیه اون نامه آیدین خونده یانه متوجه نشدم
۳ سال پیشAshkan
9کاش پارتها طولانی تر باشه
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

darya
7جون ب نویسنده میشه پارتارو بیشتر بزاری عشقم؟