پارت بیست و یک :

تقلاکنان رو کردم به شهاب:
- شهاب یه لحظه... یه لحظه من باید باهاش حرف بزنم.
شهاب زیرلب غرید:
- محض رضای خدا اون نمی‌خواد باهات حرف بزنه.
به زور من رو کشید. از شدت هیجان نمی‌تونستم مقاومت کنم.

سکوت عمیقی حاکم بود‌.
شهاب خم شده رو فرمون و سرش رو گرفته و نفسای عمیقش به گوش می‌رسه.
سکوت به وسیله صدای سردرگمم شکسته شد:
- شهاب اون دختر مو مشکیه کی بود؟

مدت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا 🩷

    0

    گیج بودم با کامنتا گیج تر شدم

    ۳ ماه پیش
  • Sara

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • صصصصگ

    5

    چرا دارن رخشا و علاقش بهشو پنهون میکنننننن نامردااا

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    7

    چرا شهاب اسرا داره سام دیر حافظه اش برگرده خیلی راه های دیگه هست که سام حافظه اش برگرده تا اینجا که نمیگه رخشا نامزد سام بوده

    ۳ سال پیش
  • سمیرا

    2

    👍👍

    ۳ سال پیش
  • م

    7

    این همه از همه اطلاعات داشتن چطور نگفتن نامزده سام بوده؟ یانخواستن بگن

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!