پارت بیست :
به دختر کنار محمد اشاره کرد:
- اون دختر اسمش آواست. دوست محمده. ولی به گفته مهسا اینا همه حس میکنن محمد بهش علاقه داره.
پسری بور با چشمای خاکستری و قد بلند از در بزرگ ساختمان خارج شد و کنار ماشین ایستاد. مشغول چک کردن موبایل شد.
شبنم:
- آها... اینی که الان اومد بیرونم اسمش یاشاره. پسرخاله مهساست.
- مهسا کدومه؟
- مهسا هنوز نیومده.
یه دختر دیگه راه افتاد دنبال یاشار
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
۰۰۰۰
0بوی رو آره اما خودش رو بعدها
۳ ماه پیشزهرا 🩷
0وقتی سام با وجود فراموشی شناختش مگه میشه رخشا با یه چنتا لنز نشناستش🥹
۳ ماه پیشنه ولی وقتی اونو
0دید یه حسی بهش دست داد
۳ ماه پیشفاطمه
0میترسم هنه چی دیر بشه و با البرز خوب بشه رخشا امیدوارم اینطور نشه و فک میکنم دوباره لجبازی هاشون اتفاق میفته
۴ ماه پیشآره میشناسه ولی تو
1دیدار اول نه
۴ ماه پیشnaomi
1اون رو میشناسه مطمعنم مثل همون موقع تو دانشگاه تبریز
۵ ماه پیشمروارید?
0قلط کرده نشناسه✨️
۶ ماه پیشTaranom
1واقعا بی نظیره این دومین باره که دارم هر دو فصلش رو می خونم منتظره بقیه قسمت هاش هستم
۶ ماه پیشSadat
0به نظرم عاشقش میشه و فکر می کنه شخص جدیدیه اما اون سامه!!
۶ ماه پیشKosar
0رمان خیلی قشنگیه واقعأ ممنونم از نویسنده
۷ ماه پیشامیر جون
0صدرصد میشناسه اون چشما هیچوقت از یادش نمیره
۹ ماه پیشمینا
1بله میشناسه
۱۲ ماه پیششهرزاد
1اگر عاشق واقعی باشه که هست حس میکنه
۱ سال پیشزهرا
2رخشا خودش سام و میشناسه بنظرمن
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
مبینا
0اره میشناسه چون قبلا با گریم اونو دیده گفته حتی لنز هم بزاری من اون چشمارو میشناسم