پارت هجده :

تپش‌های قلب ساغر بالا رفته بود و اضطراب در بند بند وجودش رخنه کرده بود. بی‌اختیار یاد شبی افتاده بود که عقد هاتف شده بود. با جثه‌ی ظریف و دخترانه‌ی نوجوانی‌اش مقابل مردی ایستاده بود که نگاه‌هایش جز هوس، رنگی نداشت. رفتارش سراسر شهوت بود و ذره‌ای محبت در آن پیدا نبود. آن‌شب نحس، تمامش شکنجه بود و عذاب... اما خشونت و مردسالاری هاتف کجا و لطافت و مهربانی طاها کجا...! میان این‌همه دلهره، ش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️