پارت هفتاد و پنجم :
با صدام ترسیده لرزید و همونجا وایستاد که چند قدم به سمتش رفتم و گفتم: آیدین خان؟
این بار آروم به سمتم برگشت و نگاهم کرد اما چون توی تاریکی بود نمی تونستم قیافهاش رو ببینم. چند قدم جلو رفتم و متقابلا چند قدم عقب رفت. گیج شده بودم، به خاطر همین اخمی بین ابروهام نشوندم و با نیم نگاهی به سر تا پاش گفتم: چرا یه جوری سیاه پوشیدی انگار همین الان از سر قبر اومدی؟
متوجه اینکه سرش رو پا
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
mah
0جاستتتتتتتت یاشاررر اخه چق این پسر گادههه
۳ سال پیشتوت فرنگی
2گمونم تا این رمان تموم شه من پیر شم
۳ سال پیشساتیا
0دوستان عییزی ک میگن ما با مثلث عشقی رو به رو هستیم باید بگم خییییر ما با پنج ضلعی رو به روییم یه یاشذر یه ایاز یه ایدین یه ایلی یه هرکول چشم قشنگ نیگاااا حالا ببینین ک تهش به هرکول چشم قشنگ میرسه
۴ سال پیشساتیا
0خوداااااااااااا قربونتتتت بیچممممممممم نانایییی
۴ سال پیش...
2از همین الان معلوم شد ما با یه مثلث عشقی طرفیم ایاز و آیلی ، آیلی و یاشار
۴ سال پیشمدافع حقوق ایدین
0احیانا آیدین اینجا نخوده ای بی ادب
۴ سال پیشآهوو
3یعنی من نمیتونم بین یاشار و آیدین و ایاز یکی رو انتخاب کنم ایلی چه جوری انتخاب کنه نویسنده جون....عالیه رمانتون موفق باشین
۴ سال پیشسیتا
0الان یعنی یاشار فهمیده خیلی میتونه حرف بزنه داره جالب میشه و این که فکر کنم اون که خیلی فکر میاد آیدین هست همون ایاز بود
۴ سال پیشآرام
3فکر کنم اونی اومد پایین آیدین نبود آیاز بود
۴ سال پیشهانی
4واقعا خوندن همچین رمان های باحالی ادم پیر میشه پارتی میخونه😣
۴ سال پیشZ
5وای پشمام چه پیچ در پیچ شد ادم هزار تا فکر به ذهنش میزنه🥴ولی منتظر واکنش ایلیم در برابر یاشار😂😂
۴ سال پیشخدای شرارت
10منکه فکر میکنم به احتمال ضعیف ایدین دو شخصیتیه..چون اگه ایاز باشه ایدین هم که بالائه پس قاعدتا نامه رو باید ببینه و بیاد پایین پیش ایلی..من هنوز سر اون قرص ها که ایدین مصرف میکنه گیر کرده ام
۴ سال پیشسمیرا
1عجببب
۴ سال پیشBaran
6مثلث؟ اینا مربعن... ایاز و یاشار و ایدین و ایلی
۴ سال پیشثنا
5یا خدااا😂😂😂 خفش نکنه یه وقت اون پسره هم آیازهه
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Maedeh_pcy
0پشماممم کرکامممم