پارت شانزده :

ساغر خودش را عقب کشید و خندان گفت:
- پررو نشو دیگه! برو بذار به کارم برسم.
طاها لحظه‌ای پلک روی هم فشرد و لبخندش کش آمد.
- باشه... فعلا تو گربه‌رقصونی کن! ببینم فرداشب هم می‌تونی از چنگم فرار کنی؟
ساغر ابرویش را بالا برد و تهدیدوار گفت:
- یه کاری نکن نظرم عوض بشه ها! هنوز دیر نشده که...
طاها سمتش خیز برداشت و حرفش ناتمام ماند. دخترک را به دیوار پشت‌سرش چسباند و هردو دستش Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آلما

    0

    ای جان... عاشق طاهام و پررو بازیاش😜🔥🔥. خوبه حالا عقد کردن بعد اون ترمه و شوهرش رسیدن.

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️