پارت پانزده :
- مرض. عقل تو سرجاشه که من با آسیب سرم عقلم سرجاش باشه؟
بازم خندید.
تو موبایل چیزی رو سرچ کرد. موبایل و گرفت طرفم:
- بیا خودت ببین.
با دیدن تصویر مردی که باهام مو نمیزنه موبایل و گرفتم.
پوزخند روی لبای این مرد تا به حدی تمسخرآمیز بود که ناخداگاه آدم بهش برمیخورد.
مرد توی تصویر رو کرد به دوربین و پرنفرت اما در عینحال بیتفاوت لب زد:
- متظاهرا!
صدایی توی ذ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ژاله
0رمان بسیار بی نظیری است و خداقوت به نویسنده گرامی
۱ سال پیشHAMI
0عااااالییییی
۲ سال پیشفیونا
2این دو تا خیلی خوبن😂❤️ از اون خیارشوری که سام به شهاب نسبت داد خیلی خوشم اومد🌝🤌🏻
۲ سال پیشمونا
0عالی
۲ سال پیشمهدیه
0خوبه
۲ سال پیشFf
0😍
۲ سال پیشسیتا
1وای باورم نمیشه روز های پارت گذاری رو بیشتر کردید تشکر نویسنده
۳ سال پیشبهار
1😍😄💫
۳ سال پیشهیهیهیههی
4خیلی خوب شده ساام😂😂😂
۳ سال پیشصدف
13حافظه سام کی برر می گرده...؟🥺
۳ سال پیشسمیرا
3👍
۳ سال پیشfarima
15جای سام و رخشا تو جلد دوم عوض شده سام اینجا شخصیت طنزی داره برخلاف رخشا که خیلی توی خودش و بی نشاطه
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...
ددد
0پوپددنذذذدند پنپذ