پارت چهارده :

میمنت خشکیده و مسکوت، نگاه ناباورش را به دامادش دوخته بود و نفس در سینه‌ی ترمه حبس شده بود. تسبیح بین دست‌های نصیر کشیده‌شد. همراه با پاره‌شدن نخ تسبیح، فریاد عصبی نصیر لرز به تن همه نشاند و تمام دانه‌های تسبیح پخش‌وپلا شد. ترمه لب گزید و طنین مسترس ایستاده بود و انگشت‌هایش را در هم می‌پیچاند.
- پسره‌ی بی‌وجود... خاک‌برسر بی‌غیرتش که پس‌مونده‌ی یه لات آسمون‌جول رو برداشت و چو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    0

    کاملا حق میدم ب خانواده ش

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️