پارت صد و بیست :

با وحشت از جایم پریدم…
خیس عرق، با موهایی که به پیشانی ام چسبیده و جلوی دیدم را گرفته بودند، به اطراف زل زدم.
نفس نفس میزدم…
_بیدار شدی!؟
با بهت به فرد مقابلم زل زدم
_حامی!
از تاریکی بیرون امد…
با دیدن پیراهن مشکی تنش…لرز عمیقی به جان بند بند وجودم افتاد.
ناخواسته بغض کردم…
با لبخند غمگینش خیره ام بود
_میخوایم اینجا خاکسپاری و انجام بدیم…
اون ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ناصر

    1

    چه رمان قشنگی. حیف دارم تمومش میکنم

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    رمانات خیلی قشنگن دخترررررررررر

    ۲ سال پیش
  • فآطمه

    1

    درد این پارت با این اهنگ انقدر زیاد بود که تا ابد بشه بخاطرش بغض تو گلوت بمونه مثل یه تیکه فویل و بالا نره و کوچیک نشه:)

    ۳ سال پیش
  • الهه

    1

    این پارت یکم زیادی درد داشت....!

    ۳ سال پیش
  • کیانا

    2

    انگار کوروش آهنگ نشد بهت بگم رو برای مرگ حنا و حرفای برایان نوشته :)

    ۳ سال پیش
  • .

    3

    برا این پارت از عمق وجودم هق بزنی به درد اونا نمیرسعه

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!