پارت صد و نوزده :

_وقتی فهمیدی نمیخوام برگردم و دارم به آروی نزدیک میشم…سوتی بزرگی دادی…از ترس این که واقعیت و بلاخره بفهمم، یه عکس برام فرستادی که تهدیدم کنی!

سرم را کج کردم:
_دست خطتت و یکم دیر شناختم…ولی شناختم!

لب هایش را به دندان کشید و با بغض به زمین خیره شد.

_میخواستی فکر کنم کار کاوه است تا زودتر بیخیال شم و برگردم!؟

خم شدم و از روی زمین،پاکت را برداشتم.
عکسی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Elham

    1

    ولی تنها کسی که حقش نبود بمیره و بیشترین ضربه رو خورد حنا بود اول عاشقیش بعد حامگیش بعد ازدواج عشقش با دوست صمیمیش سقد بچش مردن باباش از دست دادن اموالش خودکشیش بچه دار نشدنش مرجان ناحقی کردی😭🥺

    ۳ سال پیش
  • Elham

    0

    از همین میترسیدم میترسیدم پارتای آخرو بخونم تا به این اتفاق وحشتناک برسم انقدر اشک ریختم ک تار تار میبینم اصلا نمیتونم فردا تصوراتم هفت صبح قیافم چه شکلی بشه با این چشما

    ۳ سال پیش
  • فآطمه

    0

    میخوام خودمو کنترل کنم میخوام گریه نکنم میخوام برا حنا و زندگیش اشک نریزم ولی نمیشه :)💔

    ۳ سال پیش
  • بدبخت

    0

    میخوام وانمود کنم حنا پارت بعد زنده میشه تا گریه نکنم مثل باران نیاز و فریاد میلاد و ... 😭

    ۳ سال پیش
  • ۰۰۰

    2

    فقط یه جمله و بعد تمام... مراقب حنا های زندگیمون باشیم، وقتی یه آدم خوب بد بشه، دیگه نمی تونه خوب بشه(:(

    ۳ سال پیش
  • SDF

    0

    چرا من دارم گریه میکنم...چرا نمیتونم خودمو کنترل کنمممم

    ۳ سال پیش
  • :))))

    1

    اوکی اوکی دلم برا حنا سوخت نباید میمرددددد😭😭 تو پارت قبل شریک جرم قتلش بودم مثلا ولی الان شتتتت نمیتونمممم😭😭😭الهی خدااایا یپنثهیخصنسخس

    ۳ سال پیش
  • :)

    3

    شیدا چرا نمیمیره؟:))))) چرا نمیمیری؟:)))) اشکام:))))))))))))

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!