پارت هفده :

عمو با شیطنت ادامه داد: شنیدم هنوز کسی نگرفتت، یادته گفتی من معیارم چیزای دیگه‌ای که تو نداری؟ خب حالا ببین ترشیدی!
فاطی کماندو با حرص لباش رو روی هم فشار داد که عمو گوشیش رو برداشت.
- اینم به افتخار تو!
یهو صدای آهنگ تو ماشین پیچید.
«حالا ترشیدی
عشقم ندیدی
حرفام نشنیدی
به من خندیدی»
***
«محمد»

- متشخص رفتار کن اونجا.
از گوشه چشم نگاهی بهش اند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شبنم

    1

    بهترین رمان

    ۱ سال پیش
  • .....

    0

    نویسنده عزیز واقعا رمان هاتون حرف نداره و واقعا قشنگه

    ۳ سال پیش
  • قشنگتراز پربا

    1

    از کلمه جوجو خوشم میاد😁🚶..♥️

    ۳ سال پیش
کپی شد!