پارت شصت و نهم :
- امیدوارم همهچی ختم بهخیر بشه. باورکن من توی هرفرصتی با فرهاد حرف میزنم و سعی میکنم کاری کنم که سعید رو ببخشه، کوتاه بیاد.
شیدا سربهزیر با انگشتهای دستش ور میرفت و گفت:
- میدونم ریماجون. ممنونم ازت. اما بابا حق داره، چون خیلی روی شرایط این دوسال نامزدی تأکید داشت و بعدش این افتضاح بهبار اومد حالا هیچجوره نمیتونه سعید رو ببخشه!
- چرا... بهخاطر تو هم که شده می
لطفا صبر کنید...

Zarnaz
0چقدر شیوا در برابر خواهر بی احساس 😡🤦 ♀️من نمیتونم یه لحظه ناراحتی خواهرمو ببینم این چطوری آنقدر در برابر ناراحتی و ازیت شیدا بی خیاله🤦 ♀️🤦 ♀️عالی بود مرسی نگار جونم ❤️❤️