پارت شصت و نهم :

- امیدوارم همه‌چی ختم به‌خیر بشه. باورکن من توی هرفرصتی با فرهاد حرف می‌زنم و سعی می‌کنم کاری کنم که سعید رو ببخشه، کوتاه بیاد.
شیدا سربه‌زیر با انگشت‌های دستش ور می‌رفت و گفت:
- می‌دونم ریماجون. ممنونم ازت. اما بابا حق داره، چون خیلی روی شرایط این دوسال نامزدی تأکید داشت و بعدش این افتضاح به‌بار اومد حالا هیچ‌جوره نمی‌تونه سعید رو ببخشه!
- چرا... به‌خاطر تو هم که شده می‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    0

    چقدر شیوا در برابر خواهر بی احساس 😡🤦 ♀️من نمیتونم یه لحظه ناراحتی خواهرمو ببینم این چطوری آنقدر در برابر ناراحتی و ازیت شیدا بی خیاله🤦 ♀️🤦 ♀️عالی بود مرسی نگار جونم ❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • تابان

    1

    فک کنم دوست دختر قبلی سعید جزو اون گروه هایی هست که پروندشون دست شهرام و پارساست

    ۴ سال پیش
کپی شد!