پارت سیزده :

مامان و ننه جون پایین نشسته بودن.
مامان با دیدنمون با تعجب پرسید: کجا؟
اشاره‌ای به بیرون کردم.
- با عمو قراره یه جایی بریم.
سری به نشونه تایید تکون داد که ننه جون تسبیحش رو جلوش گرفت و دندون مصنوعی پایینش رو یکم این ور اون ور کرد.
- استغفرلله، یه شال می‌ذاشتی سرت!
دستی به کلاه روی سرم کشیدم.
- اینطوری اوکی ترم!...
خودش و ول می‌کردن الان سه تا شوهر دیگه هم کرده بو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    2

    پس باید ویا نیوز رو بخونم

    ۳ ماه پیش
  • N.a

    1

    من میدونستم تهش دانیال گره میخوره به فاطی کماندو 😂😂😂😂🫡

    ۶ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    به هم میان، دانیال به همه میاد😂

    ۶ ماه پیش
  • N.a

    1

    دانیال کراش یه ملت بود توی کامنت های ویانا نیوز

    ۶ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    الانم هست، به شخصه روش کراشم😂

    ۶ ماه پیش
  • N.a

    0

    دیگه از نویسنده که عاقلتر نداریم 😂👏

    ۶ ماه پیش
  • ظاظظم

    0

    طتظاظلظظغظاظتظظا

    ۱۲ ماه پیش
  • قشنگتراز پریا

    2

    شتتتتت🙈😂

    ۳ سال پیش
کپی شد!