سیاهی لشگر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت هفتم :
با تعجب سرم رو بالا آوردم.
- هان؟
بابا و این خارجکی بازیا؟
مامان نگاه عجیبی اول به بابا و بعد به من انداخت. دوتامون میدونستیم این تو بمیری از اون تو بمیریا نیست. دوست داشتم بمیرم اما برای اون حس افسردگی زیادی مست بودم.
- ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

هستی
0امیدوار بودم خودم اشتباه کرده باشم و بچه نداشته باشه دیدم نهههه واقعا یه خبری بوده😂😂