پارت هفتم :

با تعجب سرم رو بالا آوردم.

- هان؟

بابا و این خارجکی بازیا؟

مامان نگاه عجیبی اول به بابا و بعد به من انداخت. دوتامون می‌دونستیم این تو بمیری از اون تو بمیریا نیست. دوست داشتم بمیرم اما برای اون حس افسردگی زیادی مست بودم.

- ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!