سیاهی لشگر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت چهارم :
بالاخره رسیدیم و پیادهم کردن تا داخل بریم.
توی سالن چنان برو بیا و سر و صدایی بود که نگو و منم با نیش باز داشتم نگاه میکردم، خبر نداشتم قراره چطوری نیشم رو ببندن.
به سمت یه اتاق رفتیم و بعد در زدن، وارد شدیم؛ یه خانم و آقا و یه دختر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

آیدا
3تا اینجا باحال بود کاش ممد بره پلیس شه پاسگاه هارو به زلزله دربیاره