پارت صد و هفتاد و چهارم :

محافظ رفت...
لاریسا مسیر رفتنش تا رسیدن به ایوان، با نگاهش تعقیب کرد.
ایوان نگاهش هنوز به لاریسا بود.
محافظ که رسید بدون آن که نگاهش کند، فقط گوش کرد.
مجوز رفتنش که صادر شد، شال گردن را بهتر توی دستش گرفت و رفت.
پایش توی برف‌ها فرو می‌رفت و همین سرمایی را به او منتقل می‌‌کرد اما مهم نبود.
لاریسا خیلی محکم پتو را گرفته بود.
امیدوار بود ایوان وارد خانه نشود.
نم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!