از خود رانده به قلم سنا فرخی
پارت صد و سی و نهم :
او مستاصل خود را از دستان شادی رها کرد و نالید:
- آره فرار میکنم!... تو من رو درک نمیکنی شادی! اون آدمی که میگی، رهگذر خیابون نبود؛ وجود من بود!
بعد چشمش را محکم بست و با صدای گرفتهاش ادامه داد:
- خودت باهاشون حرف بزن! یه وقت بد رفتار نکنی که رهام خبردار بشه؟!
بعد سمت اتاق رفت و در را پشت سرش بست.
شادی وسط سالن کوچک دو دل و مردد ایستاده بود؛ هیچ راهی به جز دعوت آن دو به خان
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
رویا
5تشکر نویسنده دیگه اخرای پارته باید مشخص بشه اخرش چی میشه دوست عزیز 😊😊😊
۴ سال پیشاس
7مشخصه چی میشه هستی وکیان جدامیشن رکسانا وکیان باهم ازدواج میکنن اینم پایان رمان رو واستون گفتم
۴ سال پیش
سنا فرخی | نویسنده رمان
احتمالا دو یا سه پارت تا آخر رمان باقی میمونه... و این که، کسانی که پارت قبل اون طور کامنت گذاشتن الان درمورد این پارت که دو برابر قبل بود و اتفاقاتی درونش رخ داد نظری ندارن؟ متاسفانه ما فقط در نقد و
۴ سال پیشsweet
3❤️❤️❤️
۴ سال پیشمهسا
12رمان متفاوتیه. اینو من از ابتدا که شروع شد فهمیدم. و سبک قلم نویسنده هم زیباست اون عزیزانی که میگن رمان کسل کنندس فکر کنم منتظر کلیشه های آبکی تو رمان بودن این رمان مشکلی نداره
۴ سال پیشلی لی
3نویسنده جان بهتون بر نخوره ولی رمانی که پایانش همه میتونن پیش بینی کنن خسته کننده میشه
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هلنا
1مسلما الان دو پارت دیگه هست و قابل پیش بینی اما از پارت یک م می تونستین پیش بینی کنین؟؟ از پارت ۱۰۰یا ۸۰چی؟؟ پس لطفاً بیخودی حرف نزنین نویسنده قلم توانایی داره و موفق میشه