عطر رازقی به قلم مهراد رستایی
پارت هفتاد و هشتم :
۷۸
بخارِ روی شیشه صفحهکدری از فضای بیرون درستکرده بود. ترافیک جاده را بند آورده و بوقهای متعدد و صدای غرغرهای رانندهها شنیده نمیشد و فقط از آن فاصله میتوانستی چهرههای اخمآلود و لبهایی که تکان میخورد را ببینی.
در فضای کوچک تاکسی سهمسافر دیگر همجا دادهبود؛ نفس، با موهایی نامرتب که از گوشههای شال سفید قدیمیا
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

الناز
0این که پارت تکراری بود نویسنده