پارت هفتاد و هشتم :

۷۸
بخار‌ِ روی‌ شیشه‌ صفحه‌کدری از فضای‌ بیرون‌ درست‌کرده‌ بود. ترافیک‌ جاده‌ را بند‌ آورده‌ و بوق‌های متعدد و صدای غرغر‌‌های راننده‌ها شنیده‌ نمی‌شد و فقط از آن‌ فاصله‌ می‌توانستی‌ چهره‌های اخم‌آلود و لب‌هایی‌ که تکان‌ می‌خورد‌ را ببینی.
در‌ فضای‌ کوچک‌ تاکسی سه‌مسافر‌ دیگر هم‌جا داده‌بود؛ نفس‌، با‌ موهایی‌ نا‌مرتب که از گوشه‌های شال‌ سفید‌ قدیمی‌ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    این که پارت تکراری بود نویسنده

    ۴ سال پیش
  • دختر کوهستان

    2

    چقدر با ژانر این رمان همزاد پنداری می کنم🤕🖤 در ضمننن سه پاس😑😄

    ۴ سال پیش
  • سیتا

    1

    امکان داره تو یه خونه به عنوان پرستار یا مستخدم مشغول به کار بشه و هم اونجا کار کنه و همون جا زندگی کنه از شر این همه مشکل راحت بشه

    ۴ سال پیش
کپی شد!