عطر رازقی به قلم مهراد رستایی
پارت هفتاد و هفتم :
۷۷
تندباد درخت سرو داخل کوچهرا به چپ و راست میکشید انگار اسبی یاغی که تصمیم به اهلیشدن نداشت از بند افسار باد میگریخت.
برگهای خشکشده در آسمان معلقبودند و در جهتباد به مقصدی نامعلوم میرفتند؛ چراغ اتاقخاموش بود و تنها روشنی خفیف از اتاق از بیرون حاصل میشد.
هفتهاول همتمامشد بدونکوچکترین حس در پاهایش احساس خیلیبدی بود
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهراد
0سلام خواهرجان خوشحالم که رمانم رو می پسندین و دنبال می کنین
۴ سال پیشKimia
1ای بابا چرا این نفس بیچاره رو ول نمی کنن به حال خودش .مگه کاری باهاشون داره یا چیزی ازشون خواسته.عجبا
۴ سال پیشسایه
0خیلی زیاد بود پارتش اصن لطفه پارت ها زیاد باشن دلم برای نفس خیلی سوخت 😐
۴ سال پیشسیتا
3یا خدا میخواد نفس رو چیکار کنه ای عفریته
۴ سال پیشN
1واییییییی الان نفس محبور میشه بره خونه اهم چقدر کنجکاو شدم😍😍
۴ سال پیشنیکا
9خواهر شهروز هم مثل خودشه
۴ سال پیشمعصومه!!!!
8همشون لنگه همن ، چرا نسل این آدما تموم نمیشه اخه😵 💫
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سارای
5سلام .داداش پس ثمر چی شد خیلی کنجکاوم بدونم چه بلایی سرش اومد؟انشالله که مرده باشه💥💥💥