گرداب سرنوشت به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت بیست و ششم :
فرهاد با کمی تأمل جواب داد:
- باشه، برو. شب خودم میام دنبالت.
شیدا گونهاش را بوسید و گفت:
- قربون بابای خوشقلب و مهربون خودم.
فرهاد اخم ظریفی کرد.
- خودشیرینی بسه... دفعه آخر باشه در نبود من، قوانین رو زیر پا میذاری. قبل از رفتن هم بابت این سوءتفاهم از ریما معذرتخواهی کن.
شیدا لبهایش را جمع کرد و ناچار گفت:
- چشم.
فرهاد رفت و شیدا به داخل اتاق برگشت. سعید مق
تابان
21خدا کنه دلارام هم ازدواج کنه، حقشه یه زندگی مشترک بعد سالها داشته باشه...