پارت بیست و ششم :

فرهاد با کمی تأمل جواب داد:
- باشه، برو. شب خودم میام دنبالت.
شیدا گونه‌اش را بوسید و گفت:
- قربون بابای خوش‌قلب و مهربون خودم.
فرهاد اخم ظریفی کرد.
- خودشیرینی بسه... دفعه آخر باشه در نبود من، قوانین رو زیر پا می‌ذاری. قبل از رفتن هم بابت این سوءتفاهم از ریما معذرت‌خواهی کن.
شیدا لب‌هایش را جمع کرد و ناچار گفت:
- چشم.
فرهاد رفت و شیدا به داخل اتاق برگشت. سعید مق

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • تابان

    21

    خدا کنه دلارام هم ازدواج کنه، حقشه یه زندگی مشترک بعد سالها داشته باشه...

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.