پارت بیست و پنجم :

چند قدمی را آهسته و با احتیاط جلو آمد. من‌من کرد و با تأنی گفت:
- اوم... فقط... فقط نیم ساعت می‌شه اومده. هیچ کار خاصی نکردیم!
نگاه خیره‌ی فرهاد، خشمگین‌تر شد و شیدا لبش را گاز گرفت.
- قول می‌دم دیگه تکرار نشه!
فرهاد در سکوت نگاهش می‌کرد و شیدا نگاهی گذرا به آشپزخانه انداخت.
- فکر کنم ریماجون نیاز به کمک داره!
روی پاشنه‌ی پا چرخید و خیلی زود از مقابل نگاه پدرش دور شد. فر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • یاس

    30

    نگار جون رمانتون واقعا قشنگه و آدمو ترقیب به خوندنش میکنه،فقط اینکه تو این فصل امیریل و هانا هم هستن یا نه ؟ آخه خیلی کنجکاوم بدونم امیریل و هانا سرنوشتشون چی میشه

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگ | نویسنده رمان

    سلام عزیزم، ممنون از محبتت. نه جزو شخصیت‌های اصلی نیستن، خیلی نقش‌شون کمرنگه چون سارا و کتی هستن دیگه خیلی شلوغ می‌شد

    ۲ سال پیش
  • تابان

    20

    ای بابا من گفتم که دیگه تو این فصل مشکل شیوا و ریما خل شده نگو هنوز ادامه داره

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.