پارت بیست و هفتم :

- بعید می‌دونم بابا موافقت کنه. اون همیشه نگرانه زندگی من یا تو، مثل سرنوشت خودش و مامان بشه.
- اما نمی‌شه! من مثل مامان کم‌صبر نمی‌شم، امیرعلی هم مثل بابا، غرق کار نمی‌شه. تازه، ما بچه‌م نمیاریم، تا وقتی مطمئن بشیم اوضاع‌مون روبه‌راه شده.
شیدا سینی قهوه را برداشت. شانه بالا انداخت و گفت:
- نمی‌دونم، بیا با بابا صحبت کن، شاید راضی شد! حالا بریم تا قهوه سرد نشده.
همراه هم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.