پارت صد و دوازده :

با غیظ سرش را کمی برگرداند و پس از لحظه‌ای، حق به جانب ادامه داد:
- خیلی بیشتر از این‌ها حقت بود! با کارهایی که کردی نباید انتظار داشته باشی بشینم نگاهت کنم! به هر حال رکسانا باید می‌فهمید!
کیان دندان به دندان فشرد و با خشمی پنهانی لب زد:
- دیدی که خودم بهش گفتم!... قبلا بهت نگفته بودم توی چیزی که دخلی بهت نداره سرک نکش؟
شادی عصبانی کیفش را روی شانه انداخت و توپید:
- خفه شو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آیهان

    2

    یعنی کیان به هستی ترحم کنه،؟این که بدتره ظلمه درحق هردوشون.

    ۴ سال پیش
  • تی تی

    6

    واقعا کاش کیان هستی تنهانزاره... هستی خیلی گناه داره

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    6

    کاشکی هستی رو تنها نزاره کیان 🙏😔

    ۴ سال پیش
  • سیتا

    11

    هستی واقعا نابود شده معلوم نیست دوباره یه زره حالش خوب بشه یا نه

    ۴ سال پیش
کپی شد!