از خود رانده به قلم سنا فرخی
پارت صد و دوازده :
با غیظ سرش را کمی برگرداند و پس از لحظهای، حق به جانب ادامه داد:
- خیلی بیشتر از اینها حقت بود! با کارهایی که کردی نباید انتظار داشته باشی بشینم نگاهت کنم! به هر حال رکسانا باید میفهمید!
کیان دندان به دندان فشرد و با خشمی پنهانی لب زد:
- دیدی که خودم بهش گفتم!... قبلا بهت نگفته بودم توی چیزی که دخلی بهت نداره سرک نکش؟
شادی عصبانی کیفش را روی شانه انداخت و توپید:
- خفه شو
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

آیهان
2یعنی کیان به هستی ترحم کنه،؟این که بدتره ظلمه درحق هردوشون.