دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت پنجاه و یک :
سفرمون یه روزه بود .تو جنگل بلال کباب کردیم و بعد از خوردن بلال ها سمت تهران راه افتادیم ....
نمیدونم چرا وقتی که میام شمال انقدر باهاش همزاد پنداری میکنم .انگار که شهر مادریه منه و من نمیخوام که از مادرم دور شم ....
تو پیج و خم جاده به پیچ و خم زندگیه خودم فکر میکنم ....به ادمای به ظاهر دوست ....ادما تو وقتی خوبن که تو خوب باشی ....این وقتی بهت ثابت میشه که یکم بد باشی ،انوقته که همچیو به نفع
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فری
2خانم سیاوشی شما منظم بودید هم بی نظم شدید هر سری هم میگیم چرا پارت نیست شما یه بهانه میارید یکم هم به خواننده احترام بزارید