آکرولیزیانا به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت دویست و شصت و یک :
جاوید نگاه قشنگ و عمیقی به لاوین انداخت و خیره بهش، با لحن مطمئنی گفت: مهم نیست چون من باور دارم هر جا و هر وقت دیگهای که ببینمش درست مثل روز اول عاشقش میشم و سعی میکنم مخش رو بزنم.
- فقط دیگه قرار نیست به همدیگه دروغ بگیم و وانمود کنیم به چیزی که نیستیم.
- یه کاری میکنم که بهخاطر خودم دوسم داشته باشی.
- بهت قول میدم توی یه زندگی دیگه عاشق بهتری باشم و هیچوقت قلبت رو نشکنم
مطالعهی این پارت حدودا ۲۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Dayana
1قلبم💔این پارت زیادی دردناک بود 🥺یه سوال؟ درسته که لباس محافظ ایهام اندازه هیچکس نمیشد ولی چرا لباسای مادرشو نداد بهشون تا ینفر دیگه هم سالم بمونه؟