آکرولیزیانا به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت دویست و شصت و دوم :
***
« مهرانا»
دایمون جلوتر از همه راه افتاد و به دنبالش هم جاوید و لاوین رفتن.
نیوان چند قدم از من جلو افتاده بود اما همچنان دستم رو توی دستهاش نگه داشته و منتظرم بود.
به پروا و ایهام نگاه کردم که در عین نزدیکی خیلی دور به نظر میرسیدن...
دوس داشتم همه چیز رو رها کنم و پیششون بمونم اما این کار توی اون زمان غیرممکن به نظر میرسید؛ برای همین چند ثانیه پلکهام و روی هم ف
مطالعهی این پارت حدودا ۲۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
Najme
3هرچند بعضیاتون این پیامم بهتون نمیرسه و خیلی وقته رمان رو تموم کردین ولی بازم دوست داشتم بگم که اخرش اون دریچه ایهام و پروارو برد زندگی خودشون ندیدین کادوهابراچی بود؟و اینکه لاوین دوباره به عشقش رسید
۲ سال پیشGhazali
3عالی بودددد بهترین رمانی بود که خوندم با تک تک لحظه هاش خندیدم و اشک ریختم مرسی نویسنده عزیز بابت این رمان زیبا💐❤️
۳ سال پیشbahare
2امیدوارم همینجوری تا آخر بدرخشی ممنونم بابت رمان قشنگت 💞
۳ سال پیشآنیتا
0عالی بود خیلی عالی بود مرسی بابت رمان زیباتون
۳ سال پیشEliw
4رمان قشنگی بود..... حیف ک واسش جلد دو نساختن اونم میتونست مو ضو ع جالبی داشته باشه ولی اخراششش ... خیلی غمگین شد ی مقدار باز موند
۳ سال پیشرویا
3این رمان ب جرعت بهترین رمانی بود ک خوندم و ترکیب تمام ژانرهارو داشت نویسنده عزیز قلمت بینهایت عالیه و ذهنت خیلی خلاق و مبتکره واقعا لحظات زیباییو واسمون رقم زدی و مارو از دنیای خودمون کشیدی بیرون💜
۴ سال پیشخبر نگار
0رمان خوبی بود ولی رمان آنلاین خیلی سخته خوندنش
۴ سال پیشرضوان
0عرررر نمصن بعد 5 ماه نم ک دی پارت گذاری نشد دی سراغش نرفتم ولی همی دیشب یادش افتادم اومدم دیدم تمومیدع دمت گرم
۴ سال پیشثنا
8خیلی ممنونم که ادامه رمان رو گذاشتید ، فوق العاده بود 💞پارتهای آخر بسیار غم انگیز بودند و اشک ریزان. خوب شد که همدیگه رو پیدا کردند ولی کاش لاوین حافظش رو از دست نمی داد تازه به درک عشق رسیده بود.
۴ سال پیشثنا
10امیدوارم که همیشه روح و جانتان در صحت و سلامتی کامل باشد ❤️ 🩹 لطفا باز هم ما رو از قلم بینظریتون بهره مند کنید . کاش آکرولیزیانا رو چاپ کنید خیلی خوب میشه
۴ سال پیشمنم دیگه
1چرا یاد اون پیام بازرگانیه اقتادم ؟ ، (چه برایمان اورده ای مارکو )
۴ سال پیشحدیث
2تنهارم بود که آخرش گفتم دمش گرم به بهترین نحو تمومش کردولی یکمی سروتهش هم آوردی ولی دمت گرم بیست قامت فول یعنی با تمام لحظه هاشو خندیدم گریه کردم بعد این رمان رمان رفاقت ممنوع پیشنهاد میکنم اونم عالی
۴ سال پیش....
1عررررر اونشب گفتم راستی رمان اکرولیزیانا چی شد آخرش اوندم دیدم پارتیشن هست . خیلی قشنگ بود مرسیییی. حاجی اشکام و پرا و پشمام همش ریخت
۴ سال پیشیاسم
6بغض🥺🥺🥺🥺 خیلیییییی قشنگ تموم شددد🥺ارزشش رو داشت کلی وقت منتظر ادامش بمونم🥺 انشالله موفق باشی نویسنده..
۴ سال پیشy
8بقیه رو نمی دونم اما من با این رمان زندگی کردم انگار.درکنار رمان بودنش بی شباهت به زندگی واقعی نبودو مرسی نویسنده عزیز بابت رمان زیبات💐💐💐
۴ سال پیش.
4وااای بقیش اومدددد🤩 چقد باحال بودددد اخههه👌🏻😂 در تک تک زر زدناشون من عر زدممم🙂✋🏻
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Najme
2و اینکه راستش منم اشکم در اومد کلا دل سنگ رو آب میکرد این پارت آخرش(نویسنده جان اشک و ناله و دل شکستگیمون گردن تو)شاید حافظه از دست دادن لاوین و جاوید بهتر بودبرای اون سختی گذشته شون ولی باز عاشق شدن