پارت نود و ششم :

زن آهسته ادامه داد:
- از اون موقع سپیده دیگه توی این محل پیداش نشد... فقط می‌دونم خودش و بچه‌اش تنها زندگی می‌کنن! مرده هم که انگار نه انگار چه بلایی سرشون آورده!
مهلا ظرف بلورین انار به دست از پله‌ها بالا آمد و آن را روی فرش گل‌دار گذاشت؛ سپس برگشت و از درون اتاق کنار پله‌ها چند پیش‌دستی و چاقو آورد و کنار ظرف گذاشت.
رهام رو از انارِ گلگونی که لکه‌های زرد رنگ رویش خودنمایی م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شفق

    3

    و باز هم زیبا 👌موفق باشی نویسنده جان

    ۴ سال پیش
  • بند

    4

    اینجورکه پیش میره هستی و کیان جدامیشن

    ۴ سال پیش
  • آفتاب

    2

    فقط هستی این وسط خیلی خیلی گناه داره کیان هم الان با وجود هستی هدفش نابودی جاوید اگر جدا بشن ظلم در حق هستی شده

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    2

    دلم برای هستی و سپیده میسوزه 🥺 هستی خیلی بی گناهه بازیچه دست جاوید شد

    ۴ سال پیش
  • خورشید

    12

    الهی هستی طفلی مامانش بمیره ازاینم تنهاترمیشه😔

    ۴ سال پیش
کپی شد!