دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت چهل و هشتم :
از این بالا منظره خیلی زیبا بود .ارامش خاصی گرفته بودم و احساس میکردم خودم را از بلایی که سر ان دو اوردم دور کردم.
یعنی کار خوبی کردم ؟
ای کاش مثل همیشه ادمهایی بودن که به استقبالم بیایند اما سهم من از زندگی بی کسی بود .سرم را روی شونه فرهاد فرود میارم و ان دستم را روی سینه اش میذارم .عطرش معرکه بود ،همان عطرش بود که وقتی انشب مرا از استخر نجات داده بود،از انموقع این عطر ارامش مطلق
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فااطی )دخی شیطون)
0🙄🙄🤕🤕🥴🥴