پارت چهل و هشتم :

از این بالا منظره خیلی زیبا بود .ارامش خاصی گرفته بودم و احساس میکردم خودم را از بلایی که سر ان دو اوردم دور کردم.
یعنی کار خوبی کردم ؟
ای کاش مثل همیشه ادمهایی بودن که به استقبالم بیایند اما سهم من از زندگی بی کسی بود .سرم را روی شونه فرهاد فرود میارم و ان دستم را روی سینه اش میذارم .عطرش معرکه بود ،همان عطرش بود که وقتی انشب مرا از استخر نجات داده بود،از انموقع این عطر ارامش مطلق

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فااطی )دخی شیطون)

    0

    🙄🙄🤕🤕🥴🥴

    ۴ سال پیش
  • قشنگتراز پریا

    0

    عاالیی🤍🤍🤍🤍🤍✨✨✨✨

    ۴ سال پیش
  • دخی شیطون

    0

    سلام خسته نباشید . مثل همیشه عالی ولی ای کاش پارت بعدی زودتر بزارید. 🙂🙃😁

    ۴ سال پیش
کپی شد!