پارت پنجاه و سوم :
شهرزاد مشغول خواندن بود اما تنها یک کلمه در ذهن آوا تکرار میشد: « برادرم کمال... برادرم کمال...» چه میشنید؟! مهیار پسر بزرگ جهانبخشخان و برادر ارباب کمال بود؟ کمال ارباب روستای خودشان؟! بیشک دلیل مخالفت ارباب برای ازدواج او و کوهیار هم همین نسبت خونی بوده است که کسی از آن خبر نداشته! روزی که گلبانو باردار به روستا برگشته، مهیارخان کجا بوده؟ تمام این فکرها چون خوره به جانش افتاده بود
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

میم
1حالا شهدخت بهشون مشکوک می شه،شهاب تو اتاقش دید بعد این همه نگهبانی شهرزاد😔