پارت پنجاه و دوم :
مشاطهگر کارش را تمام کرد و از اتاق بیرون رفت. از جا برخاستم و نگاهی به آینهای که روی طاقچه بود انداختم. صورتم غرق در آرایش و زیباتر از همیشه بود. صدا زدم:
- اعظم خانم... اعظمجان...!
طولی نکشید که در باز شد. زن با خوشرویی وارد اتاق شد. نگاهش که به من افتاد لب گشود:
- ماشالله... هزار ماشالله... جانم به فدات خانمجان... من را همان اعظم صدا بزنید؛ خانم خانه شما هستید..
کلافه و ماتزد
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه
1وااای یعنی نگار همه ی رمانات یه طرف، خاموشی آوا یه طرف.. عاشقانه ی مهیار و گلبانو خییییلی قشنگه. ای جاااانم. دلم رفت اون تیکه گفت همه ی سهمم از خان و خان زاده بودن همین اجباری عقد کردن تو😍😍😍
۴ سال پیشنفسم
1وای عالی بود نگاری...دستت طلا بانو.درسته ک شاید بعدش گلبانو ومهیار خان اذیت بشن.اما خوشحالم ک فعلا ب هم رسیدن
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1این کمال پس چرا از آوا متنفره،خان هم که شده جای مهیار 😠🤔