پارت هشتاد و ششم :

هستی با لحنی که سعی داشت قانعم کند گفت ‌: من که خودمم خیلی مشتاق نیستم بشم زن یه آدمی که هجده سال ازم بزرگتره! ولی خب همیشه هم سن ملاک نیست. مهم اینه که وضعش خوبه.
حداقل می تونیم راحت زندگی کنیم.
پیچیدم داخل کوچه مان.
سرعتم را کمی کم کردم تا بتوانم لحظاتی بیشتر با هستی حرف بزنم.
- هستی بهت می گم تو اصلا فکر پول و خرج خونه و چیزایی که وظیفت نیست رو نکن.
داری توی خرج کمک می کنی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    9

    حامی ،غیرتی میشود. بعدشم دوستان اگه ی رمان کامل بود اندازه این ۳ پارت تو راه بودن حامی و هستی بعدشم نویسنده دمش گرم مقام برادرو قشنگ نشون داده.چون ی برادر همینجوری پشت آبجیشه. چون داداش دارم میدونم

    ۶ سال پیش
  • هانی

    5

    رمانتون عالیه ولی ای کاش پارتابیشتربودآدم توخماریش میمونه😊

    ۶ سال پیش
  • مهمه واست

    1

    رمانتون خوبع به درد مطالعه روزانه برای اوقات فراغت میخوره...خوبه هستی رسید خونه...منتظر پارت های بعدی هستیم

    ۶ سال پیش
  • Arman

    9

    باز خوبه حامی چیزی به هستی نگفت من گفتم الان میاد بهش فحش میده بعد میزنتش

    ۶ سال پیش
  • محدثه

    6

    والا اگه واقعا بود که فحش بارون میکردن و یه کتک جانانه😹🙈💕

    ۶ سال پیش
  • محدثه

    3

    حامی غیرتی شد😹💕💃

    ۶ سال پیش
  • سایه

    18

    بالاخره هستی رسید خونه الهی دیگه هیچوقت حامی نره دنبال هستی🤦🏻😎😂

    ۶ سال پیش
  • Hana

    8

    خوب همتون از طرف من هم گفتید (خداروشکر هستی رسید خونه) خوب میریم ک داشته باشیم یه گوشت مالی حسابی البته اگه اتفاقی نیفته و این ارامش نزنه این حامی رو چلاق کنه

    ۶ سال پیش
  • هستی

    9

    کم بود دیگه این 😣الان میرن حال پسرو میگیرن😁

    ۶ سال پیش
  • ایسو

    5

    الهی شکر هستی رسید🙈

    ۶ سال پیش
  • ....

    8

    خدایاااااااا کل این سه پارت به هستی تو راه بودن😐

    ۶ سال پیش
  • K

    4

    ارکان*

    ۶ سال پیش
  • Zarnaz

    11

    سلام رمانتون خیلی خوبه ولی خیلی کم کاشکی روزی دوپارت میگذاشتین😍 ولی چه خوب ک هستی بالاخره سالم رسید خونه😂😂😂

    ۶ سال پیش
  • K

    7

    خداروشکر هستی رسید به خونه ولی دیگه آرمان شروع شد😁

    ۶ سال پیش
  • هستی

    14

    وای خدایا شکرت هستی رسید خونشون نه به اونیکه از پارتا که هستی وجود نداشت نه به سه تا پارت قبلی که فقط حامی و هستی بود فردا هم حامی و ماهرو ای خدا🙌

    ۶ سال پیش
  • هلینا

    14

    دیگه کم کم میخواستم خودمو بزنم خداروشکر رسید این هستی خانم ایشاالله به بقیه داستان برسیم😁😁😁😁😁

    ۶ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️