دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت چهل و ششم :
بچه ها داخل میارنش و من کیف میکنم از اینهمه درایتشون....چشماشو بسته بودن ،چون اصلا نباید ما رو میدید ....
با چشمانم براق میشم رو ادمام و لبخند میزنم ....
ببند میگم :کاری که گفتمو باهاش بکنین تا فردا من بیام ...الان باید برم ،میسپارمش به شما ...
وپوزخند میزنم ...از تجاوز و بی رحمی که به الیسای من شد .....امشب قرارعه همون بلا سرش بیاد .....
گاهی وقتها ادم باید بی رحم باشه ....وقتی زندگی رو
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

سارا
1هنوز نرفته ایران ؟نویسنده جان لطفاً جذاب ترش کن من لحظه شماری میکنم زمانی که بره پیش برسام انتقامشو بگیرع