توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت صد و بیست و دوم :
اخمهای جهانیار آنقدر در هم بود که شمیم تمام مسیر جرأت نفس کشیدن هم نداشت. حالا جهانیار با او هم بدخلقی میکرد، برایش عبوس بود و گویی شمیم هم از دایرهی آدمهای نزدیک و مهمش که لبخند او را میدیدند، خارج بود. همهی دلخوشی و امیدش مردی بود که حالا آن سگرمههای در هم، آن فک منقبض شده و نگاه سرد، سدی شده بود میانشان و ناامیدش میکرد. دل کوچک دخترک هرلحظه بیشتر فشرده میشد و تودهای سÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیلوفر
4دلم میخاد جانان رو خفش کنم 😟😟😂
۴ سال پیشمهدیا
2خیلی کنجکاوم ببینم آخر این قصه به کجاختم میشه واینکه این جانان درس میشه یانه چون هرچی باشه خواهر جهانه بیچاره شمیم وجهان
۴ سال پیشدخترای من
6یعنی جهان باید حقشو کف دستش بزاره تا دیگه برای شمیم شَر درست نکنه خاک بر سر جانان 😏 فکر میکنم با بابای شمیم همدست شده که از هم جداشون کنن😤
۴ سال پیشزهرا
7من فکر کنم جانان با عرفان همدسته شاید وعده داده بهش برا همین با کمند بهم زده
۴ سال پیشمحدثه
7خاک توسر جانان درد بگیری
۴ سال پیشخورشید
16چقدجانان کثیفه بدم امدازش.چه خواهری ای پیدامیشن.
۴ سال پیشسیتا
7این همه وضعشون داغون هست آخر و عاقبتشو معلوم نیست چی بشه
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نفسم
5حقش بود همون جا روتخت بیمارستان جهان خفه ش میکرد دختره ی بیشعور