پارت صد و بیست و دوم :

اخم‌های جهانیار آنقدر در هم بود که شمیم تمام مسیر جرأت نفس کشیدن هم نداشت. حالا جهانیار با او هم بدخلقی می‌کرد، برایش عبوس بود و گویی شمیم هم از دایره‌ی آدم‌های نزدیک و مهمش که لبخند او را می‌دیدند، خارج بود. همه‌ی دلخوشی و امیدش مردی بود که حالا آن سگرمه‌های در هم، آن فک منقبض شده و نگاه سرد، سدی شده بود میان‌شان و ناامیدش می‌کرد. دل کوچک دخترک هرلحظه بیشتر فشرده می‌شد و توده‌ای سÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفسم

    5

    حقش بود همون جا روتخت بیمارستان جهان خفه ش میکرد دختره ی بیشعور

    ۴ سال پیش
  • نیلوفر

    4

    دلم میخاد جانان رو خفش کنم 😟😟😂

    ۴ سال پیش
  • مهدیا

    2

    خیلی کنجکاوم ببینم آخر این قصه به کجاختم میشه واینکه این جانان درس میشه یانه چون هرچی باشه خواهر جهانه بیچاره شمیم وجهان

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    6

    یعنی جهان باید حقشو کف دستش بزاره تا دیگه برای شمیم شَر درست نکنه خاک بر سر جانان 😏 فکر میکنم با بابای شمیم همدست شده که از هم جداشون کنن😤

    ۴ سال پیش
  • زهرا

    7

    من فکر کنم جانان با عرفان همدسته شاید وعده داده بهش برا همین با کمند بهم زده

    ۴ سال پیش
  • محدثه

    7

    خاک توسر جانان درد بگیری

    ۴ سال پیش
  • خورشید

    16

    چقدجانان کثیفه بدم امدازش.چه خواهری ای پیدامیشن.

    ۴ سال پیش
  • سیتا

    7

    این همه وضعشون داغون هست آخر و عاقبتشو معلوم نیست چی بشه

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️