عطر رازقی به قلم مهراد رستایی
پارت سی :
هوا، تاریکو روشنبود و باد خنکی میورزید در آنمنطقه جز بوی انواعو اقساممواد بوی دیگریبه مشامنمیرسید زنها، دخترها، پسرهای کمسن، پیر و
جوانهای معتاد جمعشده بودند.
دو پسر بچه دبههای بیستلیتری بنزین را نصفکرده بودند و آبگرم پرکردند که حمامکنند؛ زنهایی که بخاطر مواد پوستصورتهایشان زیرچشمهایشان تمامزندگیشان از بینرفته Ø
لطفا صبر کنید...

دخترای من
1وای یعنی پرویز میخواد چکار کنه تپش قلب گرفتم ب خدا 🥺🥺🥺🥺 مرسی مهراد جان 👌🙏