پارت بیست و هشتم :

باز روزی‌جدید شروع‌شده بود روزی که برای‌خیلی‌ها قشنگ، برای‌خیلی‌های دیگر عادی و برای‌بعضی روز‌ غمبار‌.
پرنده‌ها آواز زندگی‌و ذکر‌خدا را می‌گفتند؛ نسیم‌مو‌های سبز‌ درختان‌را نوازش‌می‌کرد. هادی نذر صلوات با‌ ختم‌قرآن‌ را گردن‌گرفته بود که‌ اگر امروز‌ عرقه‌حج برای‌او شود به‌جا آورد. تمام‌کارمندان شرکت‌قالی‌بافی‌ به‌صورت‌حلقه‌ای‌ایستاده بودند‌‌ که ببیندâ€

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • دکتر آینده

    2

    ممنون از نویسنده واقعا این متن آخری ک نوشتی در مورد بانوان بسیار زیبا هست

    ۴ سال پیش
  • دلنیا

    2

    شقایق خیلی حرصم میده😑😂 رمانت عالیه نویسنده♥️

    ۴ سال پیش
  • قشنگتراز پریا

    0

    بسیار زیبا بود ولی بازم کم بود😐💔😁😂

    ۴ سال پیش
  • نیکا

    3

    واقعا ممنون به نظرم به این جمله همه خانوم ها نیاز داشتن

    ۴ سال پیش
  • معصومه!!!

    4

    ممنون مهراد جان 😊👋

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    4

    مرسی مهراد جان 👌

    ۴ سال پیش
کپی شد!