عطر رازقی به قلم مهراد رستایی
پارت بیست و هشتم :
باز روزیجدید شروعشده بود روزی که برایخیلیها قشنگ، برایخیلیهای دیگر عادی و برایبعضی روز غمبار.
پرندهها آواز زندگیو ذکرخدا را میگفتند؛ نسیمموهای سبز درختانرا نوازشمیکرد. هادی نذر صلوات با ختمقرآن را گردنگرفته بود که اگر امروز عرقهحج برایاو شود بهجا آورد. تمامکارمندان شرکتقالیبافی بهصورتحلقهایایستاده بودند که ببیندâ€
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

دکتر آینده
2ممنون از نویسنده واقعا این متن آخری ک نوشتی در مورد بانوان بسیار زیبا هست