پارت سی و دوم :
آوا پرسید:
- بعد از اون اتفاق، از این روستا رفتن؟
- بیرونشون کردن مادر، حتی نذاشتن گلبانو اینجا دفن بشه.
نگاه اشکبارش را به ننهحلیمه دوخت. لب زیرین به دندان گرفت و چندبار پیاپی پلک زد تا تاری دیدش کم شود. حالا دیگر همه چیز برایش روشن شده بود و مطمئن شد به اینکه گلبانوی قصه ی پیرزن همان مادرش هست. گلبانویی که این روستا دفن نشده بود و گلچهرهای که داستان را طور دیگری نقل کرده ب
لطفا صبر کنید...

میم
1یعنی گلبانو تو عمارت ارباب فواد کار می کرده،احتمال داره گلبانوم کوهیار بدبخت کرده باشه 🙏🏻