پارت بیست و دوم :

آفتاب‌به بام‌آسمان رسیده بود. نسترن‌رو به روی رئیس آپارتمان نشسته‌بود، رئیس آپارتمان زنی‌زیبا و جذابی‌ بود لیوان‌آب پرتقالش را روی میز گذاشت‌ شروع‌به صحبت‌کردن‌کرد:
- خانوم‌صحافی شما‌خوب کار میکین‌خدایش منم‌از شما راضی‌هستم اما...‌چطور‌بگم... حولی دو، سه روز‌پیش تمام‌ طبقه‌بالا از کار شما‌ ایراد گرفتن اگر اشتباه‌نکنم اون‌روز مهمونی داشتن و شما پله‌ها خوب‌خشک‌نک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • دخترای من

    1

    مرسی مهراد جان 👌👏👏🙏

    ۴ سال پیش
  • «~قشنگ‌تر از پریا~»

    2

    الان این نیکی و دلسا خواهرهای شقایق هستن؟😐 نفهمیدم؟

    ۴ سال پیش
  • اسرا

    2

    واقعادانشجوها۱۵فردین میان مطمئنید

    ۴ سال پیش
  • حانا

    3

    تو این پارت تقریبا هیج اتفاق خاصی نیفتاد😐🤓🙄

    ۴ سال پیش
  • نیکا

    4

    آخی دلم بابت نسترن شور میزد خوب شد طرف چیزیش نشد

    ۴ سال پیش
کپی شد!