عطر رازقی به قلم مهراد رستایی
پارت بیست و دوم :
آفتاببه بامآسمان رسیده بود. نسترنرو به روی رئیس آپارتمان نشستهبود، رئیس آپارتمان زنیزیبا و جذابی بود لیوانآب پرتقالش را روی میز گذاشت شروعبه صحبتکردنکرد:
- خانومصحافی شماخوب کار میکینخدایش منماز شما راضیهستم اما...چطوربگم... حولی دو، سه روزپیش تمام طبقهبالا از کار شما ایراد گرفتن اگر اشتباهنکنم اونروز مهمونی داشتن و شما پلهها خوبخشکنک
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

دخترای من
1مرسی مهراد جان 👌👏👏🙏